شمارهٔ ۱۳۰۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام
در دام بلا فتاد ز آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام!
آیا تو کجا و ما کجاییم
دردا که به هرزه رفت ایام
ترسم که به جور تو برآید
ناگاه به شهر فتنه عام
خرم دل آن که با نگاری
در گوشه خلوتی کشد جام
رخسار تو زیر زلف مشکین
صبح است مقیم بر در شام
چون کام دل از تو بر نیاید
صبر از تو همی کنم به ناکام
نومید مشو، دلا، چه دانی
باشد که بیایی، خسروا، کام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به مرغی اشاره دارد که به دام افتاده و از آغاز در سختی است. او به ندرت به سرانجام خود فکر میکند و از وضعیت نابسامان خود و دیگران ناراحت است. شاعر با نگرانی از عواقب رفتار دیگران صحبت میکند و به خوشیهایی که با معشوقش در خلوت دارد، میپردازد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به ناامیدی از برآورده نشدن خواستههایش اشاره میکند، اما در عین حال به امید و صبر دعوت میکند و میگوید شاید روزی معشوق به دیدنش بیاید و دلش شاد شود.