شمارهٔ ۱۳۱۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم
گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکت
این چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم
در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرا
رو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم
پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرا
من خود سگم گر فی المثل، شیرم ز غم پهلو کنم
بیماریی دارم نهان زان نرگس جادوی تو
دردم زیادت می شود هر چند می دارو کنم
چون نگذارند زلف تو بویی، به جانش جا کنم
هر جا که زلفت بگذرد، خاک زمین را بو کنم
خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تو
یک مویت از سر کم شود، این را به جای او کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و خواهش خود برای توجه محبوب صحبت میکند. او تمایل دارد که نگاهش فقط به سوی محبوب باشد و از دیگران دور شود. شاعر احساس میکند که از محبت و وفا دور است و میخواهد درد و غم ناشی از این عشق را تحمل کند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از اثرات جادویی وجود او بر خود میگوید. در نهایت، شاعر به آرزوهای خود درباره محبوب اشاره میکند و میخواهد هر چیزی را که به او مربوط میشود، به جای محبوب خود قرار دهد.