نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم

چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خون

زان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم

چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظر

بادا به جانم تا ابد، از دل اگر بیرون کشم

گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگن

چشمم به خون پرورده است، در دامنش از خون کشم

خواهد که روی زرد را، خسرو، بسازد یار سرخ

گریان به یاد آن لبان جام می گلگون کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیانی غمگین و عاشقانه از درد و اندوه قلبی خود سخن می‌گوید. او می‌خواهد که دل شکسته‌اش را از دست معشوقش در خون خود غرق کند و اشک‌ها را که همچون دریاهایی از خون است، در چشم خود ببیند. او به عشق و زیبایی چشم معشوق اشاره می‌کند و دلش به تیر نگاه او مجروح شده است. شاعر به یاد لبان سرخ معشوق و زیبایی‌های دیگر او، ناراحتی و حسرت خود را ابراز می‌کند و آرزو دارد که از این درد به طور ابدی رهایی یابد.