نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم

بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم

چون در نگیرد سوز من با شمع رویش، دل ازان

رو سوی دیوار آورم، در شب به ماتم اوفتم

دامن چو صبح از مهر او زینسان که در خون می کشم

هر لحظه در صد موج خون زین چشم پر نم اوفتم

چون نقطه پیش خط نهد از خاک گندم گون رخش

زان دانه درد از بلا روزی چو آدم اوفتم

هر سو به جست و جوی او چون آب می گردم روان

در پای آن سرو سهی هر جا که یابم، اوفتم

با غمزه گو تا زان کمان تیری زند بر جان من

باشد به فتراک تو زان ابروی پر خم اوفتم

خواهم چو خسرو یک شبی افتم بدان مه در دچار

بسیار می خواهم، ولی از بخت بد کم اوفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری معشوق و احساس غم و اندوهی که به دنبال آن دارد سخن می‌گوید. او به وصف longing (اشتیاق) و دلتنگی خود پرداخته و با تصاویری زیبا، حس ترس و پریشانی که از جدایی ایجاد شده را بیان می‌کند. شاعر از شب‌هایی یاد می‌کند که بدون حضور معشوق سپری می‌شود و به شدت به یاد و خاطرات او دچار می‌شود. او در جستجوی معشوق خود به گوشه و کنار می‌رود و هر بار با یاد او دچار اندوه می‌گردد. در نهایت، او آرزوی وصال معشوق را دارد ولی از بدشانسی و سختی‌های زندگی نالان است.