شمارهٔ ۱۳۱۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم
غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شود
گر من به محشر ناگهان پهلوی مجنون اوفتم
سیاره دولت مرا، گر پایه بر گردون برد
بهر زمین بوس درت از اوج گردون اوفتم
چون قرعه گردم هر شبی پهلو به پهلو تا مگر
وقتی به زیر پای تو زین فال میمون اوفتم
این گریه گویی روغن است از بهر سوزاک دلم
کافزون شود شعله مرا، گر خود به جیحون اوفتم
خواب اجل می آیدم، لابد همی آید، چو من
بر بالش غم سر نهم بر بستر خون اوفتم
در محنت آباد دلم، خسرو، نمی گنجد غمش
فرهادوار اکنون مگر در کوه و هامون اوفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از غم و اندوهی که در درونش وجود دارد سخن میگوید و به حالت قطع و وصل گریه و محنت اشاره میکند. او به عشق و دردهایی که در این مسیر تجربه کرده اشاره مینماید و از اینکه گویی در دنیایی پر از محنت غوطهور است ابراز ناراحتی میکند. شاعر همچنین به اشاراتی به مجنون و فرهاد و عشقهای ناکام اشاره دارد و از سرنوشت و تقدیرهایی که بربود او ناشی میشوند، شکوایه میکند. در نهایت، شاعر حسرت و اندوه عمیق خود را به تصویر میکشد و از بیاحساسی و رنج درونیاش سخن میگوید.