شمارهٔ ۱۳۲۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
یا پس زانوی خرد پای قرار در کشم
دل به خط بتان شد و دامن خویش می کشد
دامن به چند جا از سر خار در کشم
شاهسوار من کجا، تنگ قبای کج کله؟
تاش درون چشم خود اسپ سوار در کشم
عمر من است بار ننگ، هیچ وفا نمی کند
عمر اگر وفا کند، هم به کنار در کشم
طاقت صبر طاق شد، بر سر راه او روم
دیده آب رفته را بو که غبار در کشم
خیز و قیامتی نما بهر شمار عاشقان
تا به میانه خویش را گاه شمار در کشم
یک سر مو ز خط خود از پی کشتنم بکش
تا به عوض به جای او این تن زار در کشم
ساقی بخت اگر شبی باده به کام ما دهد
جام مراد تا به لب از لب یار در کشم
خسرو بیدل توام مست شبانه لبت
یک دو لبالبم بده تا به خمار در کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و ناکامی است. شاعر به طور متناوب از عشق و وفا سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه دلش به زیباییها وابسته شده و در عین حال در جستجوی آرامش و رضایت است. او به مشکلات و رنجهایی که از عدم وفا و جدایی میکشد اشاره میکند و خواستار لحظههایی از خوشی، مثل نوشیدن شراب و نزدیکی به معشوق است. در نهایت، شاعر با اشاره به دلخوری و ناکامیهایش، به نیاز به عشق و رهایی از دردهایش تأکید میکند.