شمارهٔ ۱۳۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
روزها شد تا نیاید از سر کویت نسیم
پیش از آن روزی که جان را با بدن شد اتحاد
عشق تو با جان من بودند یاران قدیم
کس مقیم کعبه مقصود نتواند شدن
تا نگردد خاک پای محرمان آن حریم
باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام
خاصه آن ساعت که باشد نازک اندامی ندیم
اشک گردد از سموم قهر تو آب حیات
زنده گردد از نسیم لطف تو عظم رمیم
مدعی، فقرم مبین کز دولت عشقش مرا
هر نفس در یتیمی می دهد طبع کریم
هم به مکتوبی ز خسرو یاد می کن گاه گاه
چند باشی محترز از طعنه مشتی لئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با بیان احساس دوری و عدم حضور معشوق شروع میشود و به توصیف عشق و گرما و لذتهای آن میپردازد. شاعر از نیامدن نسیم معشوق در روزهای طولانی شکایت میکند و عشق را به عنوان یک رفاقت قدیمی با جانش میبیند. او به عجز و فقر حقیقی خود اشاره میکند و میگوید که عشق معشوق برای او ارزش بالایی دارد. همچنین، شاعر اشاره به اشکهایش میکند که ناشی از قهر معشوق است و این اشکها را به آب حیات تشبیه میکند. در نهایت، او به یادآوری نام معشوق و دوری از طعنههای دیگران میپردازد، به نوعی بیانگر زندگی پیچیده و عاطفی خود در سایه عشق و فراق است.