شمارهٔ ۱۳۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
نی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم
دیده را گر حق آن نبود که دید او روی تو
من ز خونهایی کزو خوردم ز چشمش برکشم
گر نترسم زان که در خونابه ماند یار من
برکشم دیده به جای دیده او را در کشم
در رهی، کو رفت، این سر تا نگردد خاک ره
هم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
بر خودش خوانم، فضولی بین که می خواهم، به جهد
چشمه خورشید را در جنب نیلوفر کشم
عاقبت روشن شود همسایگان را سوز من
گر چه آه آتشین از خلق پنهان در کشم
چو بر آن سون تواند داشت، خسرو، سالها
گر توانم یک سخن زان لعل جان پرور کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند و به دشواریهای عشق اشاره دارد. او میگوید که نمیتواند محبوب را از دل خود بیرون کند و نمیتواند دلی باشد که عاشق کسی دیگر شود. شاعر به ناکامی در دیدن چهره معشوقش اشاره میکند و به خون دل و رنجی که تحمل میکند، اشاره دارد. او در آرزوست که بتواند زیباییهای معشوقش را به تصویر بکشد و در عین حال از درد و غم خود برای دیگران بگوید. در نهایت، او به تلاش برای نگهداشتن یاد محبوب و زیباییهایش اشاره میکند.