شمارهٔ ۱۳۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند
روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم
آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه
شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم
سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او
چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم
آفتاب عارض آن مه که در یاد من است
کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم
کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی
من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم
آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین
هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود سخن میگوید. او آرزو دارد که اگر بخت یاری کند، معشوقش را با تمامی وجود در آغوش بگیرد و حتی اگر لبهایش تلخ باشد، آن را شیرین بنگرد. همچنین، او با اشاره به عقل و هشیاری، میگوید که در صورت مقابل شدن با معشوق، عقل را نادیده میگیرد. عشق او همچون آتشی است که با وجود تلاش برای پنهان کردن آن، شعلهورتر میشود. شاعر در نهایت بیان میکند که در زندگیاش، هیچ چیز نمیتواند او را از یاد معشوقش دور کند و در هر شرایطی، خود را برای او فدای میکند. به طور کلی، این شعر احساس عمیق و تسلیم عاشقانه را به تصوير میکشد.