نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم

با وصال او به شادی روزگاری داشتم

داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون

بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم

تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک

از فسون آن که خرم نوبهاری داشتم

خوش نیاید کایم از خانه برون کاین خانه را

دوست می دارم که در وی دوستداری داشتم

نیست رنجی گر تن از غم مو شد و رنج است و بس

کان ز تار موی خوبان یادگاری داشتم

چند گویی «صبر کن تا روز شادی در رسد»

طاقتم شد، صبر کردم تا قراری داشتم

عشق گوید، خسروا، وقتی دل خوش داشتی

این زمان چون نیست، چون گویم که «آری داشتم »

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دل‌خوشی‌هایی است که شاعر با دوستش تجربه کرده است. او به یاد روزهایی می‌افتد که با دوستش خوش بود و از وصال او شادمان بود. شاعر احساس می‌کند که اندیشه‌هایش او را آزار می‌دهد و یادآوری می‌کند که بدنش از غم عشق به خاک افتاده است. از درون دل می‌گوید که دوستی را که دارد، در خانه‌اش ترجیح می‌دهد و رنج و غم را در یاد معشوقش می‌پذیرد. او در نهایت به صبر و انتظار برای رسیدن روزهای خوشی اشاره می‌کند و به حال کنونی‌اش که از نبود آن روزها غمگین است، می‌پردازد.