شمارهٔ ۱۳۳۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم
بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم
آن که وقتی با خیال دوست خوابی داشتم
چند داغ بیدلی پیوسته بینم، پیش ازین
دل مرا بود، ار چه ویران و خرابی داشتم
روزگار آن دیده نتوانست دید و کرد خون
من که بر رویم ز چشم خویش آبی داشتم
محرمی دیدم، شبی از دیده بیرون ریختم
آن همه خونابهها کاندر کبابی داشتم
آن چه دولت بود کاندر یک شبی خنده زنان
گویی از فردوس اعظم فتح بابی داشتم
گفت نتوانم برت من آنچه شب بر من گذشت
کای بهشتی روی، دور از تو عذابی داشتم
زاریم بشنید یار و گفت «مینالی ز عشق»
خسروم، زان بر دهان گر چه جوابی داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به یاد شبهایی میافتد که در خوابهای خود به خیال معشوقش میپرداخت. او خاطراتی از درد و رنج در بیداری و خواب دارد، به ویژه در لحظاتی که او را میبیند یا احساس وصال به او را دارد. شاعر از غم جدایی و احساساتی چون شوق و حزن سخن میگوید و به عشقی که در دل دارد، اشاره میکند. او همچنین از یاری میگوید که در دلش مینالد و در نهایت، با اینکه بهشتی بودن عشق را حس میکند، دوران سخت جدایی را هم یادآور میشود.