نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!

از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر

قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم

تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی

عمر خود را بگسلم، در عمر تو افزون کنم

گوهری دارم که در وی نیست جز لؤلؤی خام

چون نثار خاک پایت لؤلؤی مکنون کنم؟

چند گویی «عشق را از دل بران و خوش بزی »

گر توانم، جان خود را از دست تو بیرون کنم

گفتیم « دل را چرا از عشق نآری سوی زهد»؟

وه که شاهد خانه ای را وقف مسجد چون کنم؟

روح مجنون آید و آموزد آیتهای عشق

شعر خسرو گر رقم بر تربت مجنون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق عاشقانه و دل‌باختگی شاعر اشاره دارد. شاعر از احساساتش نسبت به محبوبش و رنجی که به خاطر عشقش متحمل می‌شود صحبت می‌کند. او با کنایه به زلف محبوب، حالت سایه‌وار خود را توصیف می‌کند و می‌گوید که دلش پر از درد و خونابه است. شاعر به عشق خود تا حدی وابسته است که حاضر است عمرش را برای محبوبش فدای کند. او همچنین به زیبایی ارزشمند عشق و لؤلؤی خامی که در دل دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند به راحتی از عشق جدا شود. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق بر روح و ذهنش اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که مثل شخصیت‌های عاشقانه‌ای چون مجنون، احساساتش را با شعر به تصویر بکشد.