شمارهٔ ۱۳۳۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم
قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترس
کاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم
گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنی
تیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم
سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو
سرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم
نرگس بیمار تو رنج خود ار بر من نهد
تندرستی را به شمشیر از جهان بیرون کنم
دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست
گر چنین باشد، مگر از خانه شان بیرون کنم
گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد
ماه را گردن نگیرم، زاسمان بیرون کنم
مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان
مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عزم و اراده شاعر است که به دنبال رهایی از رنجها و دردهای عاشقانه خود میباشد. شاعر با تأکید بر تلاش برای بیرون کشیدنه جان و احساساتش از قید و بند عشق، به تصویر کشیدن غم و درد ناشی از عشق میپردازد. او ترس از غم را بیان میکند و در عین حال آرزو دارد تا از تنگناها و محدودیتهای عاطفی خود رهایی یابد. شاعر همچنین به زیبایی معشوقهاش اشاره کرده و خواهان این است که در کنار او، لحظاتی خوش و آزاد را تجربه کند. در انتها، او اشاره میکند که اگر عشق و مهر معشوق در وجودش نباشد، نمیتواند به زندگی ادامه دهد و خود را از غم جدا کند.