شمارهٔ ۱۳۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم
مست آن ذوقم که در دور خمار چشم او
زان لب یاقوت گون عیش مدامی داشتم
آخر، ای جان، یاد کن یک شب ز دور افتادگان
روزی آخر با تو من حق سلامی داشتم
روزها می خواهم آن شب کز عبیر زلف او
چون نسیم صبحدم مشکین مشامی داشتم
این سرافرازی کجا یابم من کوتاه دست؟
کز هواداری سرو خوش خرامی داشتم
یاد خسرو گر فراموشت ز نام و ننگ شد
این قدر باری بگو «وقتی غلامی داشتم »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر یادآور لحظات خوشی است که شاعر در کنار معشوق خود داشته است. او به یاد روزهایی میافتد که با هر لبخند و نگاه معشوق، شراب عشق مینوشیده و مجذوب زیباییاش بوده است. همچنین، او از آرزوها و یادهایی سخن میگوید که در فاصله از معشوق به یاد میافتد، و دلش تنگ میشود برای آن شبها و حس و حال خوشی که در کنار او تجربه کرده. شاعر از حسرت و دلتنگیاش میگوید و به یاد میآورد که چگونه با عشق و محبت، این لحظات زیبا را سپری کرده است. در نهایت، او به یاد خسرو، نماد عشق و وفاداری، اشاره دارد و از گوشهای از دلش که به عشق آن دوران تعلق دارد سخن میگوید.