شمارهٔ ۱۳۳۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم
آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن
ماه من بگذار تاری از کتان بیرون کشم
نیم مزد روی تو صد جان بود، آن هم چو نیست
نیم جانی هست، اگر گویی، همان بیرون کشم
ملک جان بدهم لبت را در بهای بوسه ای
هم به بوسه جان دیگر زان دهان بیرون کشم
خط تو در چشم من بنشست، تدبیری بساز
تا گلیم خود مگر ز آب روان بیرون کشم
چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم من
رخت هستی گر توانم، زین جهان بیرون کشم
بس که آه آتشینم در جهان دارد گذر
آبله، بینی، سراسر از زبان بیرون کشم
ای ترا صد کشته چون من، چند گویی کز جفا
خون بهمان ریزم و جان فلان بیرون کشم
یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور تو
سینه را خالی کنم، راز نهان بیرون کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانه شاعر است. او از شوق و آرزوهای خود صحبت میکند و تمایل دارد تا عشق خود را به وضوح بیان کند. شاعر میخواهد با کلام خود دلهای گمگشته را به راه بیاورد و آرزو دارد که معشوقش را بدون پوشش ببیند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از اهمیت وجود او در زندگیاش سخن میگوید. همچنین، اشاره به درد و رنج ناشی از جدایی و غمهای عمیق دل دارد که میخواهد با بوسه و عشق درمان کند. شعر به طور کلی ترکیبی از عشق، رنج، و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق است.