شمارهٔ ۱۳۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
یا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ست
زان زلف مسلسل که همه برشکند باد
از روی تو بنگر که در ان زیر چه دیده ست
بر قافله صبر مرا نیست ولایت
امروز که مژگان تو لشکر نکشیده ست
این اشک به چشم من از آن جای گرفته ست
کاندر طلب وصل تو بسیار دویده ست
شبهاست چو گل غرقه به خونم که به سویم
از باغ وصال تو نسیمی نوزیده ست
آری، شب امید همه غمزدگان را
صبحی ست که تا روز قیامت ندمیده ست
طاقت چو ندارم که رسانم به تو خود را
فریاد رس، ای دوست، که طاقت برسیده ست
خسرو تن بیجانت به گلزار زمانه
مرغیست که او از قفس سینه پریده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر احساس شادی و سروری را در چهره معشوقش میبیند و از سخنان تلخی که از آن لبهای شیرین شنیده، غمگین است. او به زلف معشوق اشاره میکند که با وزش باد به هم میریزد، اما نگاه به چهره او امیدی در دلش ایجاد میکند. شاعر از عدم صبر و تحمل خود در برابر دوری معشوقش میگوید و اشکی که به خاطر تلاش برای وصال او بر چشمش نشسته است. شبها در حال غم و اندوه است و به خاطر عدم رسیدن به وصال معشوق، از بیتابی ناتوان شده است. در پایان، او خود را به پرندهای تشبیه میکند که از قفس رها شده و در دنیای زندگی با مشکلاتی مواجه است.