نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

عالم به مراد دل و اقبال غلام است

صیدی که دل خلق جهان بود به دامش

المنت لله که امروز به دام است

چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت

ما را نظری از مه روی تو تمام است

از طاق دو ابروی تو، ای کعبه مقصود

خلقی به گمانند که تا کعبه کدام است

چشم تو اگر خون دلم ریخت، عجب نیست

او را چه توان گفت که او مست مدام است

خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش

عاشق که ترا دید چه پروای سلام است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خوشحالی و رضایت خود در برابر عشق و معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی با وجود دوری و عدم دسترسی به معشوق، از دیدن او راضی است و بر این باور است که همه چیز به خوبی پیش می‌رود. شاعر به زیبایی‌های معشوقه اشاره می‌کند و در عین حال به احساساتی مانند درد و غم عاشقی نیز اشاره دارد. او تأکید می‌کند که حتی اگر معشوق به او توجهی نکند، هنوز هم عاشق و شاداب است و به همین دلیل نیازی به گلایه نیست.