نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم

پهلوی او رفتم اندر خواب و هم پهلو شدم

دور دور از آفتاب روی او می سوختم

گشت جان آسوده چون در سایه گیسو شدم

وصل او از بس که باد شادی اندر من دمید

من نگنجم در جهان گرچ از فراقش مو شدم

شکر ایزد را که گشتم جمع و رفت از من فراق

رفت جان یک سو و دل یک سو و من یک سو شدم

از پی دیدن همه رو چشم گشتم همچو شمع

وز برای شمع چون آتش همه تن رو شدم

چندیم بگذار، چون دیدن رها کردی به باغ

مردنم بگذار، چون با زیستن بدخو شدم

مرد دوری نیستم، گر خود دل شیرم دهند

خسروا، دل ده که من زین پس سگ این کو شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عاشقانه‌ای عمیق و پیوندی روحانی با معشوق صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که در کنار دلدارش آرامش یافته و حتی در خواب نیز به او نزدیک شده است. دلکش بودن معشوق و سایه‌اش بر او تأثیر گذاشته و باعث شده تا از فراق او رنج ببرد. شاعر شکرگزاری می‌کند که فراق از او رفته و اکنون در کنار محبوبش قرار دارد. او به شدت مشتاق دیدن معشوقش است و به وجود او نیاز دارد، حتی اگر این دیدار به مرگش منجر شود. در نهایت، شاعر خود را همچون سگ وفادار معشوقش توصیف می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز برایش مهمتر از بودن در کنار او نیست.