شمارهٔ ۱۳۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟
نه ای آن گلی که آرد سوی مات هیچ بادی
ز پی دل خود است این که من از صبات جویم
سخنت به سرو گویم، خبرت ز باد پرسم
تو درون دیده و دل، ز کسان چرات جویم؟
به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستی
چو نبینم آشکارا، به کدام جات جویم؟
تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهان
چه خیال فاسد است این که من گدات جویم
دل من گرفت از دین، بت من کجات یابم؟
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
تن زار من شکستی، دل و جان فدات سازم
طلب ار کنی سر من، ز سر رضات جویم
چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلایی
به میان سپر شوم هم ره آن بلات جویم
سر گم شده بجوید مگر از در تو خسرو
ز کجاست بخت آنم که به زیر پات جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد فقدان محبوبش صحبت میکند. او شبهای سیاه و دردناک خود را توصیف میکند و از اینکه نمیداند محبوبش کجاست، ابراز نگرانی میکند. شاعر به زیبایی محبوبش و تأثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و در تلاش است تا نشانهای از عشق خود بیابد. او به وضوح میگوید که تمامی وجودش، از دل و دیده تا جانش، در جستجوی محبوب است و در این مسیر، به هر جا که فکر میکند، امید دارد که او را پیدا کند. در نهایت، درخواست میکند که اگر محبوبش ارادهای کند، جانش را فدای او کند و به نوعی نشاندهندهی عمق عشق و وابستگیاش به اوست.