شمارهٔ ۱۳۴۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
سخنی نگفتم از تو که ز دیده در نسفتم
چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسوا
که به روی آبم آمد، غم دل که می نهفتم
من از آن گهی که دیدم به دو چشم خوابناکت
به دو چشم خوابناکت که اگر شبی بخفتم!
همه خلق خواند مجنون ز پی توام که هر دم
به صبا پیام دادم، به پرنده راز گفتم
من اگر ز دیده رفتم سر کوی تو، چه رنجی
که رهی ز دور رفتم، نه ستانه تو رفتم
شب من هزار ساله، تو به سینه طرفه کاری
که هزار ساله راهم به میان و با تو خفتم
رسدت که بوی خسرو نکشی که نازنینی
که من آن گل عذابم که ز خار غم شگفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و رازهای دل خود سخن میگوید. او به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هرگز نتوانسته است احساساتش را به راحتی بیان کند. عشق او او را رسوا کرده و غم دلش به وضوح نمایان شده است. شاعر به زیبایی چشمان معشوقش اشاره میکند و میگوید که حتی در خواب هم نمیتواند او را فراموش کند. او بر این باور است که دیگران او را مجنون عشق معشوقش میشناسند و این عشق برایش عذابی گران است. در پایان، شاعر با احساساتی پر از درد و longing به گل و خار عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر این عشق برایش پیچیده و دشوار است.