شمارهٔ ۱۳۵۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
ور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم
به تماشای رخ چون گل تو می آیم
ور بگویی، به چمن پیش تماشا نکنم
آنچه بر من لب تو می کند، ای جان، من نیز
می تتوانم که کنم بر لبت، اما نکنم
تا بگویم که فلان در دل من دارد جای
خویشتن را به دل هیچ کسی جا نکنم
تو همه خون کنی از غمزه و من آه کنم
پس بگویی «مکن » ای شوخ، مکن تا نکنم
دوش گفتی که وفایی بکنم، ترسم، ازآنک
ناگهان در دلت آید که «کنم یا نکنم »
بوسه ای چند بگفتی که ترا خواهم داد
گر به خسرو ندهی، بیش تقاضا نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود اشاره میکند و از مضامین زیبایی و دوری سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که نمیخواهد در حضور او از عشقش سخن بگوید، زیرا میداند که این کار به عمدا نخواهد بود. شاعر به تماشای زیبایی محبوبش آمده و تأکید میکند که نمیخواهد عشقش را به کسی دیگر نشان دهد و در دلش جای دیگری نداشته باشد. همچنین، به بیقراری و احساساتش اشاره دارد؛ اگرچه از محبوبش خواسته که وفا کند، اما از احساسات ناپایدار میترسد. در نهایت، شاعر به بوسههایی که محبوبش وعده داده اشاره میکند و میگوید اگر آنها را به دیگری ندهد، درخواست بیشتری از او نخواهد داشت.