نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست

الا که به خونابه دلها نتوان شست

هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن

بدبختی این دیده که آن پا نتوان شست

دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزم

چون بخت بد خویش به دریا نتوان شست

عشق از دل ما کم نتوان کرد که ذاتی ست

چون مایه آتش که ز خارا نتوان شست

از دردی خم شوی مصلای من امشب

کز آب دگر این لته ما نتوان شست

نوشیم می و بر سر خود جرعه فشانیم

هر جای که جرعه چکد آنجا نتوان شست

ای دوست، به خسرو برسان شربت دردی

کز زمزم کعبه دم سگ را نتوان شست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار عاطفی، شاعر به تأثیر عمیق عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که زلف معشوق را نمی‌توان با آب پاکیزه شست، بلکه تنها با اشک‌ها و رنج دل ممکن است. شاعر از گریه‌های شبانه خود در خیابان معشوق و بی‌کسی چشم‌هایش سخن می‌گوید و تأکید دارد که مشکلات زندگی را نمی‌توان با آب دریا شست و عشق واقعی را نمی‌توان از دل حذف کرد. شاعر با اشاره به مراسم مذهبی و نوشیدنی‌ها، بیان می‌کند که حتی در شادی نیز نمی‌توان از درد و رنج دور شد و در نهایت، به این نکته می‌رسد که دوستش را به خاطر دردهایش سرزنش نکند، چرا که کسی نمی‌تواند رنج را از دل پاک کند.