نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟

وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟

باز داری که منه دیده به رویم چندین

دیده باز آمد و دل باز نیاید، چه کنم؟

از یک ابرو دهیم دل که ببخشم جانت

چون رضای دوم انباز نیاید، چه کنم؟

عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیز

چون ز یار دگر این ناز نیاید، چه کنم؟

حال من پرسی، خواهم که بگویم، لیکن

وز تحیر ز من آواز نیاید، چه کنم؟

خسرو، از یاد لبت گر چه لب خود بگزد

آن حلاوت ز چنین کار نیاید، چه کنم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دلتنگی و ناامیدی شاعر از دوری معشوق است. او به این موضوع می‌پردازد که بی‌معشوق زندگی برایش دشوار است و نمی‌داند چگونه با این احساس کنار بیاید. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بخواهد خود را از همه چیز رها کند، نمی‌تواند، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند جای معشوقش را بگیرد. او در تنگنا قرار دارد و احساساتش را نمی‌تواند به درستی بیان کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هیچ راه حلی برای این درد عمیق وجود ندارد.