نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی تو امید ندارم که زمانی بزیم

سهل آنست که تا چند به جانی بزیم

رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولی

گر دهد غمزه شوخ تو امانی، بزیم

چو دهان تو یقین نیست، رها کن بازی

چند گاهی که توانم به گمانی بزیم

دست ده بر دهن خویش به بوسی تو مرا

مگر از لطف تو دستی به دهانی بزیم

خسروم، لیک چو فرهاد شدم کشته عشق

گر بگویی که چگونه ست فلانی بزیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه فردی است که بدون معشوق خود امیدی به زندگی ندارد. او می‌گوید که اگرچه زندگی برایش آسان نیست، اما به لطف چشمان معشوق امیدی باقی مانده است. او به بازی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد که این معشوق او را رها کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد. در نهایت، او خود را همچون فرهاد (شخصیتی عاشقانه در ادبیات) توصیف می‌کند که تحت تأثیر عشق کشته شده است و حسرت این را دارد که چگونه باید از معشوقش جدا شود.