شمارهٔ ۱۳۶۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم
نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم
خوبرویی ست که با او سرو کاری دارم
مست دلدارم اگر می نبود، ورنه از آنک
ساقی سر و قدی لاله عذاری دارم
هر که پرسید که «تو دل سوی فلانی داری »؟
هیچ منکر نشوم، گویمش «آری دارم »
می روم غاشیه بر دوش غبار آلوده
چه کنم خدمت دیوانه سواری دارم؟
بامدادانش گرفتم که بیا می نوشیم
گفت بگذار بخسپم که خماری دارم »
خسروا، خدمت خوبان کنم از دیده،از آنک
هر چه دارم من بیچاره ز یاری دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به محبوبش سخن میگوید. او احساساتی عمیق و دردناکی را تجربه میکند و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. شاعر با اشاره به اینکه اگر محبوبش نبود، مستی و خوشحالی را از دست میداد، نشان میدهد که وجود او برایش حیاتی است. همچنین، در این اشعار به شوق و اشتیاق او برای دیدن محبوب اشاره شده و به نوعی از غم و شادی عشق در زندگیاش سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که تمام داراییهایش به خاطر عشق و یاری است که از محبوبش دارد.