شمارهٔ ۱۳۷۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
نقد عشقی است که در هر گرهی در بستم
جز به خون جگر این چشم گهی بسته نشد
حاصل این بود که من از دل خود بربستم
دلم از خوی بد خویش به زنجیر افتاد
تهمت بیهده بر زلف معنبر بستم
دل من بسته زلفی شد و نگشاید باز
که گشاید که هم از خون گرهش در بستم!
زی خرابات، شدم گفت سبوکش، میزن
سر به دیوار که من میکده را در بستم
من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ
افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم
خسروا، عشق در آمد به دلم، مژده ترا
که به دم شهپر جبریل منور بستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنجهای عشق پرداخته است. شاعر از دل شکستهاش سخن میگوید که بارها تلاش کرده آن را بهبود بخشد، اما هیچچیز جز زخم و خون نتوانسته آن را آرام کند. دلش به زنجیر خوی بدش گرفتار است و به زلف یک معشوق وابسته شده است. او از میکده و خرابات به عنوان مکانی برای فرار از این درد یاد میکند و بیان میکند که حتی در این وضعیت هم نمیتواند از عشق رهایی یابد. در نهایت، شاعر اشاره به پیوندش با عشق و امید دارد و از دلی که به عشق منور شده سخن میگوید.