شمارهٔ ۱۳۷۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای به چشم تو خمار و خواب هم
در لب تو انگبین جلاب هم
زلف مشکینت که دل دزدد در او
هست مشکل تاب چون بیتاب هم
در خیال روی و مویت هر شبی
طالب شب می کنم مهتاب هم
دل گرفتار است چون خونخوار تست
زانکه خون گیرا بود جلاب هم
بس که خوار است آب چشمم پیش تو
غرق آبم بر درت بی آب هم
چند چون بی رحمتان خواهیم کشت
مهری آخر می کند قصاب هم
دین خسرو بین کز ابرو و رخت
شد دلش بتخانه و قصاب هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای معشوقش سخن میگوید و احساسات عاشقانهاش را بیان میکند. او به خمار و خواب چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که لبهای او شیرین و دلربا هستند. زلفهایش نیز دل را میدزدند و تحمل زیباییهایش دشوار است. شاعر در خیال و تصورش هر شب به سراغ معشوق میآید و دلش پر از اشتیاق و خواستن اوست. او همچنین به وابستگی و گرفتاریش نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمانش به خاطر اشکهایش در برابر زیباییهای معشوق بسیار خوار و ذلیل به نظر میرسد. در نهایت، شاعر با اشاره به بیرحمی و سختیهای عاشقانه، از مهری که به معشوق دارد، سخن میگوید و بیان میکند که دلش به شدت تحت تأثیر زیباییهای او قرار گرفته است.