شمارهٔ ۱۳۷۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در فراقت زندگانی چون کنم؟
با چنین غم شادمانی چون کنم؟
یار بدخو و فلک نامهربان
تکیه بر عمر و جوانی چون کنم؟
عشق و افلاس و غریبی و فراق
من بدینسان زندگانی چون کنم؟
ماه من گفتی که «جان ده » می دهم
عاشقم آخر، گرانی چون کنم؟
خواه خونم ریز و خواهی زنده کن
بنده ام من رایگانی، چون کنم؟
من نبودم مرد سودای تو، لیک
با قضای آسمانی چون کنم؟
حال خود دانم که از غم چون بود
چون تو حال من ندانی، چون کنم؟
ماجرای دل نوشتم بر دو رخ
گر تو بینی و نخوانی، چون کنم؟
نرخ بوسه نیک می دانم، ولیک
بی درم بازارگانی چون کنم؟
مست باشی، پاس چون فرماییم
من که دزدم، پاسبانی چون کنم؟
ور به خسرو بوسه ندهی آشکار
مرهم زخم نهانی چون کنم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دغدغههای خود در زندگی میپردازد. او از غم و شادی در کنار هم، و ناملایمات قضا و قدر سخن میگوید. با اشاره به عشق و فراق، او به تنهایی و مشکلات ناشی از آن اشاره میکند. شاعر از رابطهاش با معشوق و شرایط سخت زندگی صحبت میکند و اینکه نمیتواند نارضایتی خود را پنهان کند. او ناتوانیاش در پذیرش این وضعیت را بیان میکند و از مشکلاتی که در عشق و روابطش با توجه به هنجارهای جامعه دارد، گلهمند است. در نهایت، او به تمایل عاشقانهاش و درد ناشی از فاصله و غم اشاره میکند و حس میکند که دستیابی به خوشبختی برای او دشوار است.