شمارهٔ ۱۳۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش رخ بر آستانش سوده ام
گرد دولت را بر او اندوده ام
جان بهانه جوی و می بینم رخت
بین که من بر خود چه نابخشوده ام!
از درت سنگی زدندم نیم شب
سگ گمان بردند و آن من بوده ام
درپذیر، ای کعبه، چو مردم به راه
گر نکردم حج، رهی پیموده ام
کشت هجرم، خونبهایم این بس است
کاین قدر گویی که من فرسوده ام
دیدنت روزی به خوابم هم مباد
که شبی در هجر تو نغنوده ام
مستی خون خوردن است این در سرم
تو همی دانی که خواب آلوده ام
دل بسی جان می کند با من به عشق
در تب غمهاش از آن افزوده ام
ازتری خواهد چکیدن، گوییا
آن لبان لعل کش بستوده ام
غم بکشت و پرسیم، خسرو، چه حال؟
شکر کز لطف تو بخت آسوده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و هجران خود را بیان میکند. او خود را در آستان محبوبش دیده که به او نزدیک شده و غم دوری و جدایی از او را تحمل کرده است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و هجران متحمل شده، سخن میگوید و میگوید که در تلاش برای رسیدن به محبوب، حتی بیخبر از خود، به خواب رفته است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حسرت دیدن محبوب باعث شده تا دلش پر از درد و تب عشق شود. شاعر در نهایت به خوشحالی از بخت خود به خاطر لطف محبوب اشاره میکند.