شمارهٔ ۱۳۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
گر سخن زان قد رعنا گویم
بیش از آن است که زیبا گویم
با چنان قد چو کمر بربندی
جای آن است که بر جا گویم
تا تو در سینه درونی دل را
تیر در خانه جوزا گویم
دل من حامل غم کردی و من
زاده الله تعالی گویم
هر دو چشمم که در آب اند یکی
هر یکی دو یم دریا گویم
بی رقیب آی شبی تا پیشت
حال خود گویم و تنها گویم
سر نهم بر کف پایت، وانگاه
لیتنی کنت ترابا گویم
آن چنان سوخته ام از جورت
که بسوزد دلت او را گویم
حال خسرو نگر، ابرو مشکن
گر نگویم سخنی یا گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ویژگیهای خاص معشوقش پرداخته و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او معتقد است که زیبایی معشوقش از آنچه که میتواند بگوید، بسیار بیشتر است. شاعر همچنین به غم و اندوهی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که با وجود درد و رنجی که میکشد، همچنان عشقش را فریاد میزند. او لحظهای را تصور میکند که در کنار معشوقش باشد و در آن حالت خود را به خاک پای او تقدیم کند. در نهایت، شاعر به حالت خود و دلتنگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر نمیتواند صحبت کند، عشقش به معشوقش همچنان عمیق و ماندگار است.