نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم

از عزت در تو خواهم کشم به دیده

خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم

در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم

میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم

از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی

مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم

بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را

زحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم

از هول رستخیزم، والله، خبر نباشد

پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم

سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم

بکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم

بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم

کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و عواطف شاعر در مواجهه با عشق و بخت نامطلوب اشاره دارد. شاعر از صبح خیزی غمگین و وضعیت دشوار خود سخن می‌گوید و در تلاش است تا با بخت خود مبارزه کند. او به عزت و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و به نوعی در کنارش به خودتخرب و آرزوی آرامش اشاره دارد. شاعر می‌گوید که حتی اگر جانش را به خاطر معشوق بگیرد، عشق او را از دلش نخواهد برد و احساس می‌کند که مانند یک مهمان در چنگال تقدیر قرار دارد. در نهایت، او بیان می‌کند که حتی در روز رستاخیز هم به عشقش فکر می‌کند و به سوی معشوقه‌اش می‌گریزد.