شمارهٔ ۱۳۹۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
جان را به می برید عدم فرد کرده ایم
زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد
دل را ز آب خورد جهان سرد کرده ایم
نیک است هر بدی که کند کس به جای من
گر نیک و بد ز هر چه توان کرد کرده ایم
تا چند از طپانچه توان سرخ داشتن؟
روی امل که پیش کسان زرد کرده ایم
این سینه حریف که گردد ز خاک سیر
کردیم پر غبار و چه در خورد کرده ایم
از بهر آن که تیره کنیم آب آسمان
دهر از غبار سینه پر از گرد کرده ایم
نظارگیست چشم در این چرخ مهره باز
این کعبتین در خور آن نرد کرده ایم
ای عشق، درد بخش که درمان مراد نیست
درمان جان خسرو از این درد کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان دردها و چالشهای زندگی میپردازد. او از فداکاریهایی که کرده سخن میگوید و اینکه جانش را به خاطر عشق و آرزوها قربانی کرده است. شاعر اشاره میکند که اگرچه انسانها در زندگی بدیها و خوبیهایی انجام میدهند، اما همه اینها به نوعی محدودهاند و در نهایت ممکن است بینتیجه باشند. او همچنین به ناامیدی و غم عمیقش اشاره میکند و اینکه در این دنیای پر از خاک و غبار، احساساتی چون عشق و درد را تجربه کرده است. در انتها، به عشق اشاره میکند که در حالی که درد را تسکین میدهد، اما در واقع درمانی برای آرزوهای او نیست.