شمارهٔ ۱۴۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
خاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم
گر بخششی دگر نکنی، خون من بریز
باری بدین بهانه به نامت سمر شویم
عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوز
بنمای یک کرشمه که تا بی خبر شویم
شبها قرار نیست، دمی گر بود قرار
بادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم
ما را نماند خواب، رها کن که بعد از این
بر پات رو نهیم و به خواب دگر شویم
ما را دگر مگوی که جای حواله نیست
دل کو که ناوک دگری را سپر شویم
مقصود خسرو است ز تو یک نظر که تا
هر روز نیم کشته آن یک نظر شویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر به معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجهی کند تا به آرامش برسد و از غم و درد رهایی یابد. او به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر معشوق بیشتری از او بخشش نکند، هنوز هم به عشق او ادامه خواهد داد. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار دارد و به دنبال فرصتی است تا عشقش را ابراز کند و از زندگی همراه با او لذت ببرد. در کل، شعر حس ناامیدی و longing را در جستوجوی عشق و توجه معشوق به تصویر میکشد.