شمارهٔ ۱۳۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
در خون دل ز دست تو چون جام بادهام
دی باد صبح بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو بر باد دادهام
از بهر نیمبوسه که بر پای تو دهم
یارب که چند بار به پایت فتادهام
آخر چه شد که چشم ببستی به روی من
زین سان که من به روی تو ابرو گشادهام
آن روز نیست کز تو نمیزایدم غمی
غم نیست، چون من از پی این روز زادهام
گفتی «دل شکسته بنه بر دو زلف من»
من خود شکستهوار بر این دل نهادهام
رو بر مراد خسرو دلخسته یک دمی
تا چند گوییم که ببین ایستادهام!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس دلتنگی و عشق عمیق گوینده به معشوق است. او از حالتی که در آن غریب و تنها احساس میکند، سخن میگوید و به یاد بوسهای که بر پای معشوق میخواهد بزند، به اشتیاقش اشاره میکند. گوینده از عدم توجه معشوق به خود شکایت دارد و میگوید که او همواره به یاد معشوق است و غمهای دلش را از او میگیرد. در انتها، از معشوق میخواهد که نگاهی به او بیندازد و نشان دهد که چگونه منتظر اوست. شعر با احساسات عمیق و تصویرسازیهای زیبا، داستان عشق و انتظار را به تصویر میکشد.