نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می خواستم که روزه گشایم نماز شام

سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام

با قامتی که سرو سهی گر ببیندش

یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام

برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد

بر من نماز صبح به وقت نماز شام

کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک

هر چند سجده سهو بود از پی سلام

ای عید روزگار، نهان کن رخ چو ماه

بر عاشقان خویش مکن روزه را حرام

من بی قرار مانده و تو بر قرار خویش

درویش روزه بسته و حلوا هنوز خام

روزه مدار چون لب تو پر ز شکر است

آزاد کن غلامی، ای خسروت غلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای شاعر در مورد روزه و نماز اشاره دارد. او می‌خواهد روزه‌اش را بشکند و در هنگام نماز شام، آفتاب به او می‌تابد. شاعر در توصیف قامت زیبای معشوقش می‌گوید که او همیشه در حالت قیام و پایدار است. او تصویری زیبا از عشق خود به معشوق ترسیم می‌کند و از او می‌خواهد که زیبایی‌اش را به نمایش بگذارد و روزه را بر عاشقانش تحمیل نکند. شاعر به حالت بی‌قراری خود اشاره کرده و از معشوق می‌طلبد که او را از قید روزه آزاد کند، چرا که لب‌های او پر از شیرینی است. در نهایت، او از معشوق به عنوان خسرو (شاه) خود یاد می‌کند.