شمارهٔ ۱۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلی کش صبر نبود آن من نیست
کسی کو دل دهد جانان من نیست
کبابم ساخت، این خونابه زان است
گنه بر دیده گریان من نیست
همه مضمون من شهری فرو خواند
که مهر صبر در فرمان من نیست
تو میسوز ای دل و مگری تو ای چشم
که شعله در خور طوفان من نیست
رخش دیدم به دل گفتم چه گویی؟
که یعنی این بلا بر جان من نیست
نصیحت از خرد جستم خرد گفت
که بر دیوانگان فرمان من نیست
شب دوشینه جان سویش چنان رفت
که زان اوست گویی زان من نیست
چو تیرم زد، کشید آلوده خون
به خنده گفت کاین پیکان من نیست
بسوزد خسروا، دلها چه نیکوست
که گوش خلق بر افغان من نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عاشقانه خود صحبت میکند و احساس میکند که صبر و تحملش به پایان رسیده است. او میگوید که هیچکس نمیتواند فهمی از اوضاع او داشته باشد و حتی خرد و عقلش نیز نمیتواند به او کمک کند. شعر نشان میدهد که عشق و اندوه او عمیق است و وضعیتش به گونهای است که هیچچیز نمیتواند کمکی به او کند. او به شعلههای درون خود اشاره میکند و از دیگران میخواهد که بر حال او حسرت نخورند، زیرا تحمل و طاقت او در برابر این عشق و درد بسیار پایین آمده است. در نهایت، شاعر به یک وضعیت ناامیدکننده در عشق خود اشاره میکند و احساس میکند که هیچکس نمیتواند او را درک کند.