نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل مسکین من در بند مانده ست

اسیر یار شکر خند مانده ست

نماند اندر دل من درد را جای

مده پندم نه جای پند مانده ست

نصیحت گوی من، لختی دعا گوی

که یک بیچاره ای در بند مانده ست

به جان پیوند کردم عاشقی را

کنون جان رفت و آن پیوند مانده ست

من امشب باری از دوری بمردم

هنوز، ای پاسبان، شب چند مانده ست

رهاوی ساز کن، ای مطرب صبح

که مطرب هم به زیر افگند مانده ست

بتا، از در مران بیچاره ای را

که در کوی تو حاجتمند مانده ست

به می سوگند خوردم جرعه ای بخش

که ما را در گلو سوگند مانده ست

ز غم گفتی که خسرو زنده چون ماند

دروغی گفته و خرسند مانده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احوالات دلbroken شاعر است که عاشق شده و در بند عشق یار خود مانده است. او از درد و رنج ناشی از این عشق می‌گوید و درخواست دعا و کمک می‌کند. شاعر به پیوند عاطفی‌اش با معشوق اشاره می‌کند و از جدایی و مشکلاتی که زندگی برایش به وجود آورده، ناله می‌کند. او به انتظار صبح و آزادی از این وضعیت است و به عشق و احساساتش به طور عمیق اشاره می‌کند. در نهایت، او از وعده‌هایی که نتوانسته به آن‌ها عمل کند، گله‌مند است.