شمارهٔ ۱۴۰۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
رخت خرد به کوی قلندر کشیده ایم
ای ساقی، از قرابه فرو ریز می که ما
خونابه ها ز شیشه اخضر کشیده ایم
در حقه سفید و سیه بر بساط خاک
چون پر دغاست، باده احمر کشیده ایم
فقر است و صد هزار معانی درو چو موی
آن را گلیم کرده و در سر کشیده ایم
چون جیب حرص پر نشد از حاصل جهان
دامان همت از سر آن در کشیده ایم
بر سنگ زن عیار زر، ایرا گلی ست زرد
چون در ترازوی خردش بر کشیده ایم
خسرو نه کودکیم که جوییم سرخ و زرد
چون بالغان دل از زر و گوهر کشیده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان تجربیات و دیدگاههای خود درباره زندگی و دنیا میپردازد. او از دامنکشیدن به بساط دنیا و جمعآوری خرد و معانی عمیق سخن میگوید. با اشاره به فقر و معانی متعدد آن، بیان میکند که چگونه این مسأله را درک کرده و به آن معنا داده است. شاعر همچنین از حرص و جاهطلبی فاصله گرفته و تمرکز خود را بر ارزشهای واقعی و عمیقتر قرار داده است. او به نوعی در صدد نشان دادن اهمیت خرد و دانایی در مقایسه با ثروتهای مادی است و با استفاده از نمادها، از ترازوی خرد و تجربه برای سنجش ارزشها صحبت میکند. در نهایت، بینش او به بلوغ رسیده و دیگر به جستجوی مادیات نمیپردازد.