نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم

آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبی

چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم

آلوده جفای تو جان می رود درون

هر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم

سامان ز ما طلب مکن، ای پارسا، که من

میخواره و سفال به تارک شکسته ایم

در ده شراب شادی از آن رو که عقل رفت

دانی که از کدام بلا باز رسته ایم؟

خسرو، چه جای صرفه جان است و بیم سر

ما را که پیش سنگ ملامت نشسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عاشقانه و اندوه را بیان می‌کند. شاعر به معشوق خود می‌گوید که او و دوستانش به خاطر عشق به او از خود جدا شده‌اند و در انتظار او شب‌ها را نیز بدون خواب سپری می‌کنند. او به جفای معشوق اشاره می‌کند که باعث رنجش و آزارش شده و حتی زندگی‌اش را در خطر انداخته است. شاعر از پارسایی نمی‌خواهد که از او انتظار سامان و نظم داشته باشد، زیرا او در دنیای شیدایی و نشئگی زندگی می‌کند. در نهایت، او می‌گوید که دیگر جایی برای ملاحظه و ترس از آسیب‌های دیگر وجود ندارد، چرا که آنها در برابر سختی‌ها و ملامت‌ها مقاوم شده‌اند.