شمارهٔ ۱۴۰۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از طره تو جز ره سودا نیافتم
وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم
در زلف تو شدم که بجویم نشان دل
خود را ز دست دادم و دل را نیافتم
تا دردی غم تو به کام دلم رسید
در دیده جز سرشک مصفا نیافتم
گویند «یافت هر کسی از دوستان وفا»
باری من ستمکش رسوا نیافتم
بوسی به حیله ها ز لبت یافتم شبی
بیش آنچنان مراد مهیا نیافتم
بر کام من هر آنچه ز جام لبت رسید
از جام خضر و کام مسیحا نیافتم
سلطانی از نسیم وصال تو بهره مند
من جز سموم هجر در اعضا نیافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و حسرت ناشی از عشق میگوید. او به طور مداوم از ناکامیها و غمهایش صحبت میکند و میگوید که جز درد و زخم دل، چیزی نیافته است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند، اما نتیجهای جز ستم و فریب نمیبیند. حتی با وجود بوسهای دلانگیز، در نهایت چیزی را که میخواسته، پیدا نمیکند. در نهایت، او اشاره میکند که دیگران ممکن است از عشقشان خوشبختی و وفا بیابند، اما او فقط تلخی هجر را تجربه کرده است.