شمارهٔ ۱۴۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
وز گلشن مراد صفایی نیافتم
گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدار
کز چنگ روزگار نوایی یافتم
ایام ناشتا صفت آمد از این قبل
بر خوانچه امید صلایی نیافتم
دردم ز حد گشت و صفایی نشد پدید
کارم به جان رسید و دوایی نیافتم
خونم بریخت عالم و خون دگر ز چشم
عمدا بریختم که بهایی نیافتم
سلطانیا، به صحبت دشمن گذار عمر
کز دوستان عهد وفایی نیافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و احساس عدم وفاداری در زندگی خود صحبت میکند. او ابراز میکند که هیچگونه صفا و آرامشی را پیدا نکرده و در طول زمان از وجود دوایی برای دردهایش بیبهره مانده است. همچنین او به تنهایی و خستگی روحی خود اشاره میکند و میگوید که حتی در دوستیها هم وفایی نداشته و از دوستانش به سختی انتظار دارد. به طور کلی، شعر حس عمیق ناراحتی و یأس را در مواجهه با بیوفایی و دردهای زندگی بیان میکند.