نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم

نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم

بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی

بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم

تیغم زن، ای رقیب، که قربان شوم ترا

آن دم که من روارو آن ماه بشنوم

آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان

کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم

دل پاره های خون فگند همچو برگ گل

چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم

خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند

از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم

مدح و ثنا خسرو خوبان که گفته ای

خسرو بخوانش تا من گمراه بشنوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و نیاز خود به محبوب اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیزی به اندازه صدای دلنواز محبوبش برایش خوشایند نیست. او در شب‌ها بی‌خواب می‌شود و فقط یاد و فسانه آن ماه زیبا را در ذهن دارد. شاعر می‌خواهد که رقیبش او را با تیر عشق بزند تا بتواند صدای محبوب را بشنود. او بیان می‌کند که از شنیدن نواهای دلنشین و یادآوری محبوب و بوی او، دلش پر از احساساتی چون شوق و درد می‌شود. در انتها، شاعر می‌خواهد کسی مدح و ثنای محبوبش را بخواند تا او نیز گم‌راه و مجذوب آن شود.