شمارهٔ ۱۴۲۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم
چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر من
که عمر رفت و خلاص از شب دراز ندارم
چنان به روز بد خود خوشم به دولت عشقت
که سوی روز نکوی کسان نیاز ندارم
بیار ساقی و در ده به ما صلای خرابی
که بیش ازین سر این عقل حیله ساز ندارم
مرا ز مسجد معذور دار، خواجه مؤذن
که من ز شاهد و می فرصت نماز ندارم
چو بت پرست دلم شد چنان که باز نیامد
به هر صفت که بود، گو «بباش » باز ندارم
چسان رود غم خسرو در پی کشتن
ز دیگری سخنی نیز دلنواز ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر با اشاره به مشکلات ناشی از عشق، از ناتوانی خود در مقاومت در برابر زیبایی معشوق صحبت میکند. او به حسرت و غم خود در رابطه با عشق اشاره میکند و میگوید که به رغم درد و رنج، نمیتواند از عشقش دست بکشد. همچنین از عدم توانایی در انجام عبادت به خاطر محبت به معشوق مینالد و نشان میدهد که عشق برای او از همه چیز مهمتر است. در نهایت، شاعر به حالتی از ناامیدی و غم اشاره میکند که نمیتواند از یاد معشوق و مشکلات ناشی از آن رهایی یابد.