شمارهٔ ۱۴۲۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم
در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم
چنان ببارد باران که آفتاب نبینم
به خانه سایه همی گیردم ز فکرت زلفت
که آفتاب در این خانه خراب نبینم
وصال خواهم و این در به روی من که گشاید
ز خنده شکرینت چو فتح باب نبینم؟
به وصل چند توان گفتنم «هنوز توقف »
کنم توقف، اگر عمر را شتاب نبینم
طمع بود ز دهان تو شربتیم، ولیکن
سؤال از که کنم، چون ره جواب نبینم؟
چو دل سخن نشنود و تو عاقبت بربودی
روان بکش که نگه داشتن صواب نبینم
جز آب می نرود از دو چشم خسرو و ترسم
که چند روز دگر خون رود که آب نبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر بیان میکند که بدون دیدن چهرهٔ محبوب، هیچ زیبایی دیگری را نمیتواند ببیند و حتی روشنایی و خوشیهای زندگی برایش بیمعنا میشود. او از دردی که ناشی از دوری محبوب است، سخن میگوید و به ناامیدی از وصال و لبخند معشوق اشاره میکند. همچنین عواطف خود را نسبت به عمر و زمان، و نیز حسرت بر از دست دادن معشوق بیان میکند. در نهایت، با تصویری از اشک و ناامیدی، احساس میکند که ممکن است روزی دیگر هیچ آبی نبیند و به تلخی زندگیاش دچار شود.