نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل ما را ز دست غم امان نیست

نشان شادمانی در جهان نیست

جهان پر آشنا و من به غم غرق

که دریای محبت را کران نیست

کسی کو یک زمان در عمر خوش بود

مرا اندر همه عمر آن زمان نیست

فلک را دعوی مهرست، لیکن

گواهی می دهد دل کانچنان نیست

به یک جان خواستم یک جام شادی

ز دور چرخ، گفتا، رایگان نیست

دو شش نقش کسان، زین نرد ما را

دو یک بر کعبتین استخوان نیست

ندانم کاهش جان من این است

سخن هم آن چنان هم آن زبان نیست

بلای عقل عشقم بود، اکنون

بلا این شد که از عشقم امان نیست

گر افتد آشتی با بخت، ننگیست

اگر نقد خصومت در میان نیست

حدیث خوشدلی وانگه به عالم

زبان کردار خسرو، جای آن نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق غم و فقدان شادی در زندگی می‌پردازد. شاعر از عدم وجود شادمانی در جهان و غرق شدن خود در غم می‌نالد. او به آنچه که در عمرش خوشی نامیده می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که آن لحظه خوش هرگز دوباره تکرار نمی‌شود. زندگی برای او پر از درد و رنج است و او در جستجوی یک لحظه شادی است، اما می‌فهمد که به سادگی دستیابی به آن ممکن نیست. شاعر همچنین به عشق و بلای آن اشاره دارد و نشان می‌دهد که عشق در عین زیبایی خود، موجب رنجش و افسردگی او شده است. در نهایت، او به واقعیت دنیا و چالش‌های آن با نگاهی تلخ و ناامید می‌نگرد.