نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه یار وعده بوس و کنار می کندم

نه دل ز دیدن رویش قرار می کندم

درون دل نه یکی صد هزار افسون است

هنوز آرزوی آن سوار می کندم

همی خلد به دل من چو ناوک دشمن

نصیحتی که کسی دوستدار می کندم

شبی ز بیم گزندش هزار ناوک آه

فرو همی خورم، ار چه فگار می کندم

دگر ز بخت خودم عزتی نمی باید

همین بس است که پیش تو خوار می کندم

توام به تیغ کشی و خیال کشت که او

شفیع می شود و شرمسار می کندم

شبم به خوردن خون رفت، ساقیا، می ده

که آن شراب شبانه خمار می کندم

پگه بیامد و همسایه گفت «خوابم نیست

که ناله های تو در سینه کار می کندم

شراب عشق تو می بایدم به سر هر چند

که بامداد اجل هوشیار می کندم

به ناز گفت شبی «خسروا، گلت نشکفت »

هنوز آن سخنش خار خار می کندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درونی شاعر درباره یار و عشقش اشاره دارد. نویسنده در این شعر از نارضایتی و بی‌قراری خود نسبت به دوری و غم عشق صحبت می‌کند. او نشان می‌دهد که باوجود شور و شوق، دلش از دیدن یار قرار ندارد و درون دلش پر از افسون و آرزوهاست. شاعر به مشکلات و دردهایی که از عشق می‌کشد اشاره می‌کند و همچنین بر حسرت‌هایش در مورد یار تأکید می‌کند. در نهایت، او از شراب عشق و تأثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به ناامیدی و غم خود از عدم رسیدن به عشق واقعی اشاره می‌کند.