شمارهٔ ۱۴۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
سخن نماند، دمی زان دهن کجا یابم؟
ز زلف تو همه چون بوی عشق می آید
من آن نسیم ز مشک ختن کجا یابم؟
دلم ز شکل تو بدخو، به بوستان چه روم؟
کرشمه از گل و ناز از سمن کجا یابم؟
علاج زیستنم جز نظر نبد به رخت
من این دو از پی جان و ز تن کجا یابم؟
در این زمان که مرا دشنه فراق بکشت
ترا که جان منی، جان من کجا یابم؟
اگر ز من طلبی جان، به صد هوس بدهم
من این قدر ز دهانت سخن کجا یابم؟
ز دوریت غم خسرو چو کوه و محرم نه
شکاف چون کنم، این کوهکن کجا یابم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و فراق گوینده از معشوق میپردازد. او از ناتوانی خود در بیان احساسات و یافتن کلمات مناسب سخن میگوید و از غم دوری معشوق شکایت میکند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین حضور او شود. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از محبوب اشاره میکند و میگوید که در این شرایط دردناک، جانش را نیز به محبوب میدهد، اما نمیتواند چیزی از معشوق بیابد.