نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم

به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست

عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم

ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق

چو لاله غرقه خون است چاک پیرهنم

ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشد

بسوزد از تب هجر تو در لحد کفنم

از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایل

نماند میل به بالای سرو و نارونم

حدیث باغ چه گویم که با خیال رخت

نمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم

بیا که بی تو به جانم ز محنت خسرو

به لطف خویش رهان از عذاب خویشتنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بار غم و دردهای عاطفی ناشی از جدایی و عشق ناکام سخن می‌گوید. او از شدت غم و رنج‌هایی که از هجران معشوق به جانش رسیده، خون‌دل می‌خورد و به شدت دچار عذاب است. تشبیهات و تصاویر قوی مانند شکافتن دل و وضعیت گل و لاله نشان‌دهنده‌ی عمق این دردها هستند. همچنین از بی‌تابی و بی‌میلی به زیبایی‌های طبیعت به خاطر غم عشق صحبت می‌کند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که بیاید و او را از این عذاب رهانیده و آرامش بخشد.