شمارهٔ ۱۴۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم
ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال
گمان برم به خیالی مگر به زیر چهم
دلم بماند به دنبال چشم او که مگر
زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم
زهی درازی عمر و هلاک من زین غم
که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم
مکن نصیحتم، ای آشنا، که بی خبرم
مدار آینه در پیش من که رو سیهم
به جان رسیدم ازین دل، بکش ز بهر خدا
که تو ز ننگ من و من ز ننگ دل برهم
به جرم عشقم، اگر می کشی، بکش، لیکن
نویس بر کفنم هم ز خون من گنهم
به پیش دیده خسرو تویی و بس، چه کنم؟
به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوه عاشق پرداخته است. شاعر از غم و ناامیدی خود در عشق سخن میگوید و به کشمکشهای درونیاش اشاره میکند. او از درد جدایی و طولانی بودن عمرش در این غم شکایت میکند و به حال خود میتازد. در پایان، شاعر به ناچاری و تسلیم در برابر تقدیر عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به خاطر عشقش جانش را بگیرند، در کفنش باید نام عشق و گناهش حک شود. او همچنین به زیبایی معشوق و ناپایداری دنیا اشاره میکند.