شمارهٔ ۱۴۵۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
دریغم آید، اگر بر گل و سمن مالم
در آن شبی که کنم گشت کوی تو همه روز
دو دیده را به کف پای خویشتن مالم
گرم به راه سنان روید از هوای رخت
به زیر پای چو نسرین و نسترن مالم
به یاد تو همه شب خون خورم، چو روز شود
ز بیم سنگدلان خاک بر دهن مالم
غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک
عبیر رحمت جاوید بر کفن مالم
چو بهر یوسف خود نیست گریه ام، تا چند
ز دیده خون دروغین به پیرهن مالم!
مگر رسد رخ خسرو به پاش، هر دم رخ
به صد نیاز ته پای مرد و زن مالم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به عشق و دلدادگیاش اشاره میکند و احساساتی عمیق را نسبت به معشوق ابراز میکند. او از زیباییهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چقدر دوست دارد به پای او بوسه بزند و حتی غبار کوی او را با خود همراه کند. اشعار او پر از حسرت و اندوه است، بهویژه وقتی به یاد معشوق میافتد و از دلشوره و بیتابیاش سخن میگوید. او همچنین به تمایلش برای نشان دادن عشقش به معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه هر لحظه در آرزوی او است.